تبلیغات
قالب وبلاگ
ام طاها

ام طاها
من و نی نی های خوشگلم
نویسندگان
لینک دوستان
یه رسمی تو خونه ی ما به وجود اومده که هر وقت فیلم یا سریال جدیدی میاد زنگ میزنم به مامانه همسری که بیادو با هم ببینیمشون. فکر کنم این رسم از وقتی که من باردار شدم به وجود اومده، آخه قبل از بارداریم با همسری پنجشنبه شبها میرفتیم خونشون و دوشنبه شبها برمیگشتیم (حسابی تلپ بودیم برای خودمون) ولی الان چون دیگه باردارم و جلوی برادره همسری راحت نیستم (چون با مانتو و روسری گرمم میشهArabic Veil) کمتر میتونیم بریم خونشون خلاصه از وقتی که این سریالهای اعصاب خرد کنه تاوان و فاصله ها شروع شده تقریبا هر شب یا یه شب در میون مامانه همسری پیشه ماست تا فیلمهارو تماشا کنیم. امشبم طبقه رواله شبای دیگه پیشمون بود. هم فیلم نگاه کردیم هم یه چندتا مدل لباسه مجلسی انتخاب کردیم قراره فردا بریم پارچه بخریم که برای عروسیه خواهره همسری بدوزمشون.
اینارو همینطوری نوشتم که یه چیز نوشته باشم.

توضیح1:اینجا هیچ کدوم تلویزیونه ایران رو نداریم برای همین هرروز فیلم هارو از اینترنت دانلود میکنم تا با مامانه همسری ببینیم و لذت ببریمstarescreen.gif : 39 par 22 pixels..

توضیح2:تو این فیلم دیدنا بابای همسری هم گاهی اوقات همراهیمون میکنه ..........البته؟؟؟؟!!!!!!!!!
هروقت میاد خونمون از شبه قبلش کم خوابی داره برای همین اوله فیلم خوابش میبره آخره فیلم بیدار میشه بعد مثلا اگه ما اون موقع که بیدار بود داشتیم تاوان رو میدیدیم خوابش میبره تاوان تموم میشه فاصله هارو میذاریم بیدار که شد میگه خب چی شد این مرده دوسته پویانه(آقا محسنه تو فاصله هارو میگه)میگیم نه این فاصله هاست اون تاوان بود میگه ااااا پس تاوان چی شد.

توضیح3:تا قسمته 10 تاوان سعی میگردیم به بابای همسری توضیح بدیم که این فیلم تاوانه نه هوشه سیاه ولی هر بار بازم میپرسید این هوشه سیاهه؟ مگه تموم نشده بود.

توضیح4:به قوله همسری در آینده خیلی دور انشاالله بعد از 120 سال هر وقت خواستیم از بابای همسری خاطره تعریف کنیم میگیم یادش بخیر چقدر میومد خونمون میخوابید.

درخواست نوشت:اگر حوصله ندارید نظر بدید حداقل آدرسه وبلاگتونو بذارین که بیام بهتون سر بزنم مردم اینقدر که دنباله وبلاگای به درد بخور گشتم تا لینکشون کنم.


[ سه شنبه 29 تیر 1389 ] [ 03:52 ق.ظ ] [ omm taha ]
تازگی ها یه دوسته خوبی پیدا کردم به اسم مسیحا جون یه دختر کوچولوی خیلی ناز داره (ماشاالله)به اسمه مریمناز.
از طریق وبلاگش باهاش آشنا شدم توی وبلاگش در مورده شیرین کاریهای دختر کوچولوش نوشته و اینکه چه طوری وقتشو گذاشته برای تربیته این فرشته ی کوچولو من که هر وقت به وبلاگش سر میزنم کلی لذت میبرم. میخوام سعی کنم ازش یاد بگیرم که چه جوری میشه به بچه ی به این کوچیکی یاد داد که میوه ها رو تشخیص بده یا بتونه کلمات رو بخونه. من همیشه عقیده داشتم که همه ی بچه ها باهوشن به شرطی که پدرومادراشون براشون وقت بذارن به قوله مسیحا جون به جای اینکه وقته بچه های عزیزمون رو جلوی تلویزیون هدر بدیم بیایم از وقته خودمون بگذریم که بچه ها مون رو درست آموزش بدیم. اونوقت قشنگ درک میکنیم که واقعا همه ی بچه ها میتونن باهوش باشن. البته بگذریم که همه ی پدرو مادرا میگن بچمون باهوشه مثلا یکی رو میشناسم که میگه ماشاالله بچم ایننننننننننننننقدر باهوشه که خداااااااااااامیدونههههههههههههه!!!میگم ا چه خوب قربونش بره خالش حالا چی کار کرده مگه که به این نتیجه رسیدی؟میگه همه ی شخصیتهای کارتون علی بابا و چهل دزده بغداد رو میشناسه(این مثال بودا حالا به کارتونش گیر ندید)من میگم آفففففففففففففرییییییییییین چه باهوشه بعد رو به بچه میکنم:
من: خب خاله ببینم میتونی تا 5 برای خاله بشمری؟

بچه:بله...1....

من:

بچه:...2....

من:

بچه:........

من:.......آفرین خاله بعده 2 چی بود....تو میتونی

بچه:

من:

بعدم هر چی صبر میکنم یادش نمیاد که بعده 2 چنده؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

خب حالا مادری که میگی بچم خیلی باهوشه!به نظره شما بچه اسامیه چهل دزده بغداد رو حفظ باشه بیشتر به دردش میخوره یا اینکه بتونه 1 تا 5 رو بشمره.اینم در صورتی هست که بچتون 3 سالشه.خودتون قضاوت کنین



[ شنبه 26 تیر 1389 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ omm taha ]
این چند روزه خیلی سرم شلوغه آخه یه چرخه سردوز خریدم درست و حسابی چسبیدم به خیاطی یه شلوار راحتی برای بابای همسری(کادوی روزه پدر)دوختم، یه دامن کله قندی هم برای خودم دوختم البته چون شکمم بزرگ شده دامنه خوب واینمیسته فکر کنم بهتره برای دورانه بارداریم کمتر دامن بدوزم و بیشتر پیراهن های بلندو گشاد بدوزم.
خلاصه اینکه دو هفته قبل از زایمانم عروسیه خواهره همسریه برای همین چند تا از دوتاش میخوان بیان پیشم که برای عروسی براشون لباس بدوزم.
دیگه اینکه وقتی تازه یک ماه بود اومده بودم اینجا برادره همسری خونشو فروخت وسایلشو آورد خونه ی ما که یه مدت اینجا باشه تا دوباره خونه پیدا کنه.خداروشکر خونه پیدا کرد و شنبه اومد وسایلشو برد مام چند روزه که داریم خونه رو مرتب میکنیم.
یعنی در کل این چیزا باعث شد که چند روز نتونم وبلاگم رو آپ کنم.
هرچند کسیم زیاد دلش تنگ نشده(به جز مسیحا جون) این از نظراته زیادی که خواننده های وبلاگم میدن معلومه


[ جمعه 18 تیر 1389 ] [ 05:24 ب.ظ ] [ omm taha ]

این روفرشی توی الگوی اصلیش صورتی هستش ولی چون من میخواستم برای طاها بدوزمش این رنگو انتخاب کردم.
دوختش خیلی سادست میتونید مراحل دوخت رو از روی تصاویر دنبال کنید هر جام که لازم بود براتون توضیح میدم.اگر سوالی داشتید میتونید توی نظراته وبلاگ مطرح کنید.
الگو
اول الگورو از اینجا کپی کنید بعد روی پارچه بذارید.
از الگوی گوش 8 تا، کفی 2 تا، ساقه جوراب 4 تا، صورته خرگوش دو تا دولای بسته، بینی 2تا دولای بسته




اول دو طرفه ساق را به هم میدوزید.



بعدش کفی رو این شکلی بهش وصل میکنید.









بقیه در ادامه مطلب..............


ادامه مطلب

طبقه بندی: هنر دست، 
[ یکشنبه 6 تیر 1389 ] [ 07:14 ب.ظ ] [ omm taha ]
نظرات

من قبلا فقط خیاطی میکردم ولی الان علاقم به کارای هنری خیلی زیاد شده طوری که همه رو با هم شروع کردم این اولین کاره قلاب بافیه که انجام دادم یه دونه برفه که از روی نقشه بافتمش.ماله من یه مقداره خیلی زیادی کجو کوله شده اولین کاره دیگه به بزرگیه خودتون ببخشید

برای همین فقط میتونم نقششو بذارم بلد نیستم توضیحش بدم امیدوارم که بتونید ببافیدش و از هنره خودتون لذت ببرید.عکسه نقشه خیلی تاره در اصرعه وقت اگر تونستم پرینت میگیرم براتون دوباره آپش میکنم.

البته میدونم که خیلی از شما خانمایی که به وبلاگه من سر میزنید خودتون یه پا هنرمندید.




طبقه بندی: هنر دست، 
[ جمعه 4 تیر 1389 ] [ 10:50 ب.ظ ] [ omm taha ]
نظرات

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

منمو دو تا فرشته کوچولو. محمدطاها13 مهر 1389 به دنیا اومد امیریاسین 1 تیر 1391. یکی 10:45 دقیقه صبح. یکی 5:57 دقیقه ی بعد از ظهر.
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
بیدفا