تبلیغات
قالب وبلاگ
ام طاها

ام طاها
من و نی نی های خوشگلم
نویسندگان
لینک دوستان
سلام
بعد از مدتها اومدم هنوز کامپیوترم تو نمایندگی هست ولی از اونجایی که نمیخوان مشتریشون بیشتر از این منتظر بشه و از دستشون ناراضی باشه یه کامپیوتره قرضی دادن بهم که ماله خودم حاضر بشه. دستشون درد نکنه.

خب میریم سراغه خاطراته یاسین. اینقدر سریع اتفاق افتاد که واقعا هیچی برای گفتن ندارم.

دو روز بود که یه دردای خفیفی مثله عادت ماهانه شروع شده بو ولی از اونجایی که تجربش رو داشتم به همسری گفتم که وقتشه نینی بیاد ولی نه تا چند روزه آینده. آخه ما اصلا منتظرش پسرمون داشت دو هفته زود میومد. خلاصه که تو این دوروزی که دردم شروع شده بود با همسری خرید رفتیم من کالسکه هل دادم کلی پیاده روی کردم کارای خونه رو انجام دادم و از این جور فعالیتا. روزه سوم دردام بیشتر شده بود ولی نه اونقدر که نشه تحملش کرد هر سه یا چهار ساعت یه بارم میومد زنگ زدیم به بیمارستان که آقا ما یه پسره یک سالو نه ماهه داریم که وقتی من دردام شروع میشه استرس میگیره میزنه زیره گریه، برای همین من راحت نیستم میشه بیام بیمارستان گفتن نه این حالتت ممکنه تا یک هفته ادامه پیدا کنه (اتفاقا پرستاری که باهاش حرف زدم هم ایرانی بود) گفت اگر بیای نمیتونیم بفرستیمت تو اتاقه خصوصی با بقیه تو یه اتاق میشی برای همین اونجوری برات اعصاب خردکن تر میشه مام گفتیم باشه و نشستیم خونه ولی خب بازم میگم دردام فاصلش خیلی زیاد بود خیلی که شدته درد کم بود برای همین من به حرفه اون خانم پرستاره اعتماد کردم که گفت ممکنه تا یه هفته طول. فرداش همسری باید میرفت بانک کار داشت من گفتم برو مامانم پیشم هست بعدم دردام هر دوساعت یه بار میاد جای نگرانی نیست. همسر رفت یک ساعت بعدش زنگ زد که حالمو بپرسه گفتم خوبم فقط دردام نیم ساعت یه بار شده گفت من تو ایستگاهه اتوبوسم دارم میام خونه.

20 دقیقه بعد مامانم به همسری زنگ زد که زمان درداش کم شده کی میای داره زایمان میکنه.(اون موقع 20 دقیقه یه بار بود) همسری گفت باشه الان خودم میام وقت میگیرم ببینم که فاصله ی درداش چقدره. وقتی همسری اومد دید که من همینجور داد میزنم قطعم نمیشه گفت بلند شو حاضر شو بریم گفتم باید برم دستشویی. تو دستشویی درد ولم نمیکرد دسته همسری رو گرفته بودم یه بند جیغ میزدمو گریه میکردم. همسری بهم دلداری میداد. نمیدونم این تیکشو بگو یا نه چون از این تیکه به بعد یه کم سانسوریه.

از اینجا به بعدو تو پسته بعدی رمزدار مینویسم که فقط به خانما رمز بدم. فقطم وبلاگ دارا




طبقه بندی: خاطرات، 
[ دوشنبه 13 شهریور 1391 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ omm taha ]

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

منمو دو تا فرشته کوچولو. محمدطاها13 مهر 1389 به دنیا اومد امیریاسین 1 تیر 1391. یکی 10:45 دقیقه صبح. یکی 5:57 دقیقه ی بعد از ظهر.
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
بیدفا